از درد های کوچک است که ادم مینالد وقتی ضربه سهمگین باشد لال می شوی...


vvvvvvvvvv

یه خیابونایی...
یه عطرایی...
یه اهنگایی...
یه تیکه کلامایی...
یه لباسایی...
یه کارایی...
یه روزایی...
یه پارکایی...
یه فیلمایی...
یه عکسایی...
یه...
اینا شاید هیچی نباشن اما گاهی خیلی غذاب اورن برای
یه ادمایی

vvvvvvvvvv

باران که می بارد دلم برایت تنگ تر می شود 
راه می افتم بدون چتر
من بغل می کنم اسمان گریه

vvvvvvvvvv

وقتی برای موندنت فاصله ها حریص میشن
واسه یه لحظه بودنت ثانیه ها عزیز میشن

vvvvvvvvvv

برای دلم گاهی مادری مهربان میشوم دست نوازش بر سرش میکشم و میگویم:غصه نخور,میگذره

برای دلم گاهی پدر میشوم

و خشمگین میگویم:بسه دیگه بزرگ شدی...

گاهی هم یک دوست مهربان دستش را میبرمش به باغ رویا...

دلم از دستم خسته شده

vvvvvvvvvv

روزی اگر نبودم تنها اروزی ساده ام این است زیر لب بگویی:"یادش بخیر"