شیر و اهو
شیر نری دلباخته ی اهوی شد
شیر نگران معشوقش بود می ترسید به وسیله ی حیوانات دیگر دریده شود از دور مواظبش بود.پس چشم از اهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست شیری را دید که به اهو حمله کرد فوری از جا پرید و جلو امد دید ماده شیری است چقدر زیبا بود,
گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت
با خود گفت:(حتما گرسنه است همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد و هر گز ندید و هرگز نفهمید که اهو خورده شد...
شیر نگران معشوقش بود می ترسید به وسیله ی حیوانات دیگر دریده شود از دور مواظبش بود.پس چشم از اهو برنداشت تا یک بار که از دور او را می نگریست شیری را دید که به اهو حمله کرد فوری از جا پرید و جلو امد دید ماده شیری است چقدر زیبا بود,
گردنی مانند مخمل سرخ و بدنی زیبا و طناز داشت
با خود گفت:(حتما گرسنه است همان جا ایستاد و مجذوب زیبایی ماده شیر شد و هر گز ندید و هرگز نفهمید که اهو خورده شد...
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 16:55 توسط mohadese
|
سلام دوستان عزیز این وبلاک رو باز کردم تا از اینجا جملات مورده نیاز خودتون رو انتخاب کنید امیدوارم که لذت ببریید در ضمن تبلیغات ممنوع هستش لطفا تبلیغ نکنید!نظر فراموش نشه